تبليغاتX
Dispersed Notes(persian)

یادداشت های پراکنده

 گرجستان- این کشور با توجه به مرز مشترک با روسیه اهمیت فوق العاده ای برای ناتو داشت. انقلاب مخملی گرجستان(انقلاب گل رز) بطور کلی دارای دو مرحله ی اصلی بود. در مرحله ی پیش از انتخابات، حزب مورد حمایت غرب هدف تزریق کمکهای مالی فراوان قرار گرفت. علاوه بر این، حمایت وسیع رسانه ای در داخل و خارج از گرجستان را نیز پشت سر داشت. از سویی تخریب حزب رقیب هم در دستور کار قرار گرفت و چندان دور از منطق ننمود که حزب مقابل، آماج تهمتها و تخریبها قرار گرفت. اصلی ترین محور تهاجم علیه حزب رقیب، متهم نمودن به دروغگویی بود.

استفاده از برخی ضعفهای حزب حاکم، بزرگنمایی بیش از حد و به دنبال آن سیاه نشان دادن وضع موجود، از دیگر حربه های تبلیغاتی علیه رقیب بود. تبلیغات وسیع در القای پیروزی قطعی حزب غربگرا قبل از آغاز انتخابات از محورهای قابل تامل انقلاب گل رز در گرجستان است. در حقیقت در صورت پیروزی حزب رقیب، زمینه ی روانی لازم برای القاء تقلب گسترده مهیا شده بود. پس از برگزاری انتخابات و شکست حزب غربگرا، اولین حلقه از حلقه های براندازی با اعلام تقلب گسترده و تقاضای ابطال انتخابات کلید خورد. همزمان با این ادعا، مردم به نافرمانی مدنی دعوت شده و از آنها خواسته شد که با گل رز در خیابانها تجمع کنند. سرانجام به دلیل فشارهای گسترده، شواردنازه مجبور به استعفا گردید.

اوکراین- دومین کشور بزرگ اروپایی که با توجه به منابع غنی و هم مرزی با روسیه، طعمه ی مناسبی برای غرب بود. در سال 2004 و در جریان انتخابات ریاست جمهوری، از میان دو نامزد جدی، یک نفر از آنان مورد حمایت غرب بود. مراحل اجرای انقلاب نارنجی در اوکراین (قبل از برگزاری انتخابات) بدین شرح بود: حمایت شدید مالی - رسانه ای در داخل و خارج کشور از نامزد مورد نظر، تخریب نامزد رقیب توسط شایعات سهمگین و از جمله متهم نمودن وی به دروغگویی، اعلام پیروزی نامزد موردنظر قبل از اتمام انتخابات.

انقلاب نارنجی در اوکراین

پس از برگزاری انتخابات و شکست نامزد مورد حمایت کشورهای غربی، رسانه های وابسته با اعلام تقلب گسترده در انتخابات از مردم خواستند با رنگ نارنجی در خیابانها ظاهر شده و مانع از به دست گرفتن قدرت توسط نامزد پیروز شوند. همزمان با جنجال آفرینی رسانه های غربی، رنگ نارنجی اکثر میدانهای پایتخت را فرا گرفت. دولت مجبور شد انتخابات را باطل نماید و البته این آغاز ماجرا بود، چرا که با تبلیغات وسیع این ادعا مطرح شد دولتی که تقلب کرده نمی تواند انتخابات سالم برگزار نماید، در نتیجه 12 هزار ناظر خارجی برای انجام انتخابات مجدد به آن کشور گسیل شدند و ...

سیدناالقائد- کاری که ناشیانه در داخل از بعضی سر زد، آنها را به طمع انداخت، خیال کردند ایران هم گرجستان است. چند سال قبل یک سرمایه دار صهیونیست آمریکایی گفت " 10 میلیون دلار خرج کردم و در گرجستان انقلاب مخملی راه انداختم، حکومتی را بُردم و حکومتی را آوردم". با کجا مقایسه می کنید ایران را؟! مشکل دشمنان ما این است که هنوز هم ملت ایران را نشناخته اند!۱

۱. بیست و نهم خرداد ۸۸، خطبه های نماز جمعه تهران

 

+     محمد صادق علیزاده  | 

- ذهن اگر یاری کند، با "سرلوحه ها" ی امیرخانی اول بار اینجا آشنا شدم! چندی گذشت تا فرصت یاری کند که در هوای تفتیده ی نیمروزی تابستانی که بنا بر اقوال سررسیدها، سوم اولین ماه تابستان می خوانندش، انقلابی شوم۱ و دست به جیب؛ که البته به مدد پایانه های الکترونیکی خرید، دیگر باید اصطلاح دست به جیب را هم تغییر دهیم! صرف نظر از محتوا، آنچه مرا جذب مغناطیس امیرخانی می کند، شهود لطیفی است که موج می زند در قلمش؛ حتی اگر مجموعه ی پراکنده نویسی های هفتگی اش باشد در لوح!

- [پس از زلزله ی بم] توی یکی از خانه ها مشغول کار بودیم و آوار را کنار می زدیم به دنبال مجروحان. توی حیاط چشمم به یک درخت نارنج افتاد. روی شاخه های درخت پر بود از نارنج های درشت. خانه ای که ما انسانها ساخته بودیم کاملا ویران شده بود، اما درختی که خدا ساخته بود، حتا میوه هایش هم نریخته بود [...] خانه ی انسان نمی داند که باید با لرزیدن طبیعت، او هم بلرزد، کاملا برعکس درختِ خدا...۲

- دنیا خیلی کوچک است. کوچک تر از این که این آیت الله، حاج عبدالله را نشناسد... و حالا می فهمم که چیزی هست در عالم که اهلش را به هم وصل می کند و من هنوز گرفتار آن نخ تسبیحم. همان پیوندی که نه فقط اشقیا را، نه فقط مقامران را، نه فقط اوباش و اشرار را، نه فقط بازها و کبوترها را، که حتا آن سیصد و سیزده نفر را بدون آنکه یکدیگر را بشناسند، روزی در جایی گرد خواهد آورد.۳

 ۱. قابل ذکر نیست البته، که مراد از انقلابی شدن، توفیق حضور یافتن در راسته ی انقلاب است!

۲. رضا امیرخانی، سرلوحه ها، مشهد: نشر سپیده باوران، 1387، ص 39

۳. همان، ص30

+     محمد صادق علیزاده  | 

1. انتخاباتی که گذشت از چند جهت قابل تامل بود. مهم ترینش آنکه وجهه ی نگارنده در عدم حمایت چاربست از سیاسیون که چندیست برای این قلم به اعتقادی راسخ تبدیل شده، فرو ریخت! و ریشتر پس لرزه های این فروریختن به حدی بود که تنی چند از دوستان رسماً سیگنالیدند که: فلانی! تو دیگه چرا؟! در پاسخ شان تنها یک جمله گفتم: علت دارد!

2. دومی، اتفاقِِ مبارکِ آشنایی با تنی چند از رفقای اهل چت بود که به موجبش، به دایره ی دوستان -بطور اعم- و رفقای اهل فکر -بطور اخص- دو نفر اضافه شدند.

3. علی رغم آنکه به احمدی نژاد رای دادم و در حد وقت و وسع در تبلیغاتش شرکت جستم اما هیچگاه خود را طرفدارش۱ نه دانسته ام و نه می دانم! چرایش با خودتان! اما از رای و عملی که انجام داده ام دفاع می کنم.

4. یک سری تحلیلهای چپندر قیچی مآبانه از جنس جریان شناسیهای کلان فرهنگی راجع به وقایع اخیر در ذهنم ریشه دوانده که اگر حسِِ طویل نویسیهای آنچنانی یاری کند قطعاً به سراغشان خواهم رفت!

5. صفحه ی 8 جام جم امروز، جالب انگیزناک بود.

6. بقول یکی از رفقایِ اهل دل و مهتابی قورت داده: دعا بفرمایید...

1. طرفدار به معنای طرف+دار؛ التفات دارید که؟!

+     محمد صادق علیزاده  | 

اللّهُم اجعَـل عواقِبَ اُمورنا خیراً...

این روزها و لابلای تک آیات و ادعیه های تکراری قنوتم، غلظت این جمله ی پنج کلمه ای، عجیب بالا رفته! نه! ذهنت به هیچ جا خط ندهد! سخن بر سر خودم است و آینده ام! خدا کند از یاد نبرم که در بعضی چیزها، ارزش ماندن، بیش است از رفتن! 

+     محمد صادق علیزاده  | 

 اواخر حکومت علی(ع) است. روزگار آرام آرام جفایِ خود را به تنهاترین مرد خدا می نمایانَد و او روز به روز تنها تر می شود! خیلی ها تابِ تحمّل علی(ع) را ندارند! فرصت مناسبی است؛ نه؟! یکی از همینها -که اتفاقاً از کارگزاران علی(ع) هم هست- شاخکهایش می جبند و اوضاع را بر وفق مراد می بیند؛ حتماً مثل ما با خودش حساب و کتاب کرده که روزگار بر حکومت علی(ع) سخت گرفته و فعلاً او مصلحت نمی بیند که شعارهای سابقش را بدهد؛ خبر به علی(ع) رسید، آتش گرفت؛ شاید واژه ها به خوبی بازگو کنندة لهیبِ قلبِ علی(ع) نباشند؛ امّا چه کنیم که جز واژه چیزی نداریم:

با تمامِ توان اموال بیت المال را که سهم بیوه زنان و یتیمان بود، چونان گرگ گرسنه ای که گوسفند زخمی یا استخوان شکسته ای را می رباید، به یغما بردی! دشمنت بی پدر باد! گویا میراث پدر و مادرت را به خانه می بری! چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا کردی در حالی که می دانی حرام می خوری و حرام می نوشی؟! از خدا بترس و اموال آنان را بازگردان و اگر چنین نکنی...با شمشیری تو را می زنم که به هر کس زدم وارد دوزخ گردید...به خدا سوگند اگر حسن و حسین چنان می کردند که تو انجام دادی، از من روی خوش نمی دیدند و به آرزو نمی رسیدند تا آنکه حق را از آنان باز ستانم و باطلی را که به ستم پدید آمده نابود سازم.(نهج البلاغه، نامه 41)

مبارزه با فساد یکی از پایه های اصلی حکومت اسلامی است؛ این روش امیرالمومنین(ع) است. امیرالمومنین(ع) از مردم ملاحظه نکرد؛ حتی از کسانی که از او توقع داشتند؛ ملاحظه نکرد. آنجایی که دید فساد وجود دارد، با آن مبارزه کرد. ما نمی توانیم مثل امیرالمومنین(ع) عمل کنیم، لیکن باید تلاشمان را بکنیم. نه اینکه اگر دستگاهی با فساد و مفسدی مقابله کرد، باز همان اهرمهای فشار به حرکت دربیایند و جنجال و هیاهو کنند و دست و پای کسانی را که در این راه حرکت می کنند بلرزانند.(مقام معظم رهبری، شانزدهم آذر 80، خطبه های نمازجمعه تهران)

+     محمد صادق علیزاده  |