تبليغاتX
Dispersed Notes(persian)

یادداشت های پراکنده

این روزها Virtual Instrument هایی نظیر تلفن همراه و نوت بوک و الخ تبدیل به بخشی از حیات انسانی ما شده اند و آرام آرام گوشه ای از پکیج هویتی ما را اشغال  می کنند؛ بابت امتحان کردن این بیان، دو – سه روزی موبایل یا نوت بوک گرانقدر را گوشه ای بنهید و منقطع شوید از تکنولوژی ارتباطات تا حس عمیق تنهایی را تا فیها خالدونِ وجودتان لمس کنید. این کوچولوهای الکترونیک آنقدر به ما نزدیک شده اند که هنگ کردن و بوت شدن شان - فارغ از پیامدهای نامیمونی که ممکن است داشته باشد -  غمگین مان می کند و احساسات دیجیتال دوستانه مان را تحریک. درست مثل اتفاقی که برای TOSHIBA Satellite A100 من افتاد و علائم حیاتی Sector های وجودش چند روزی به هم ریخت؛ و نگران بودم از آنکه نکند هارد پریشیِ حادش -که بی سابقه بود- رفاقت دو سال و نیمه مان را بر هم زند! اکنون دوست دو کیلو و هفتصد گرمیِ من، بعد از چند روز ناخوشی، قبراق و سرحال، سینه ی فراخ Windows 7 اَش را به رویم گشوده و با مهربانی واژه هایم را بر لوح سفید Microsoft Office Word 2007 اَش نقش می زند! برقرار باشی دوست من!  

+     محمد صادق علیزاده  | 

برسد به دست مولای غدیر که این روزها بوی سوخته ی غربتش در کنداکتورهای جام جم پیچیده

بنویس «بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سین سفره مان ایمان ندارد»

بابا انار و سیب و نان را می نویسد

حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست

هی می نویسد این ندارد، آن ندارد

بنویس «کِی آن مرد در باران می آید؟!»

این انتظار خیس مان پایان ندارد

ایمان! برادر گوش کن... نقطه سر خط

بنویس «بابا مثل هر شب نان ندارد»

«غلامعلی شکوهی»۱

۱. به نقل از: «دادخواست؛ ۱۰۰ شعر اعتراض»، به کوشش امید مهدی نژاد و محمد مهدی سیاری، مشهد: انتشارت سپیده باوران، تابستان ۸۸، ص۱۲۸

+     محمد صادق علیزاده  | 

ما -انسانهایِ عصر ماشینیزم- گمان می بریم تکنولوژی و فن گرایی، مبتنی بر اصل کن فیکونِ الکترونی و دیجیتالی و الخ، شُدنِ خلق الساعه و به سرعتِ نورِ هر "چیزی" را بدون تکان خوردن از جایمان قابل حصول کرده است! و نمی فهمیم یا نمی خواهیم بفهمیم که برای فهمیدنِ بعضی "چیزها"، کِشیدن آن "چیزها" به طرف خودمان، همیشه راهِ درستی نیست! برای فهمیدن بعضی "چیزها" باید قد کشید و از زیر بعضی "چیزهای" دیگر جوانه زد و بالا رفت! باید به تصیر الامور بودن "چیزها" اعتقاد داشت، و این شکلی به "چیزها" نگریستن رنج می آورد؛ رنجِ شدن! لقد خلقنا الانسان فی کبد۱...

۱. بلد، ۴

+     محمد صادق علیزاده  | 

متن زیر را خیلی وقت قبل نگاشتم به جهت قدردانی از عزیزی که اثر ارزشمند ارونسون۱ را به این قلم معرفی کرد:

... و من در لابلای احتمالات پی در پی ارونسون و اما و اگرهای مکرر وی، و در پیچیدگیهای پیچ در پیچ موجودی انسان نام، و در شگفتی از موجودی که در آنِ واحد نظامی است با هزاران هزار ورودی و هزاران هزار خروجی، به آن می اندیشم که منِ انسان، پیش از آنکه در روابط علت و معلولی رایج بگنجم، موجودی هزار لا و تو در تو و پنهانم که حیرت خودم را نیز برانگیخته؛ و اینجاست که در میانه ی میدان پرشُکوه خلقت خویش، باز رقص دست دقیق و ظریف و زیبا و هنرمندانه ی ناظمی قدرتمند خودنمایی می کند... حال در برابر این قدرت و شکوه و هیبت و هنر و جبروت و لطافت و پیچیدگی و عظمت و حکمت، چه می توان کرد؟! جز سر بر آستانش نهادن و لب به اعتراف گشودن که: فتبارک الله احسن الخالقین! ما انسانها هنوز در پی معجزه ایم؛ غافل از آنکه خود معجزه ای عظیمیم؛ کافی است به وجودِ خودمان عادت نکرده باشیم! از اینکه دریچه ی جدیدی به رویم گشودید سپاسگزارم.

۱. الیوت ارونسون، روانشناسی اجتماعی، ترجمه دکتر حسین شکرکن، تهران: انتشارات رشد، ۱۳۸۶، چاپ چهارم

+     محمد صادق علیزاده  | 

آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست؛ پس برادر خوبم، برای جانبازی در راه آرمانها یاد بگیر که در این سیاره ی رنج صبورترین انسانها باشی.۱

۱. سید مرتضی آوینی

+     محمد صادق علیزاده  |